أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

321

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

132 ، يادداشت 18 . انكورن احتمالا از يونانى است ، I , Low ، 534 . ( 3 ) . نسخهء فارسى : پپوين ، بايد خواند پيپون يونانى ، ميمون ، 54 . ( 4 ) . خربزهء هندى Citrullus vulgaris L . يا I , Vullers ; Cucurbita citrullis L . ، 668 . ( 5 ) . رقى ، قس . گ . ش . شربتوف ، فرهنگ روسى به عربى ، 21 . طبق محيط اعظم ، I ( 315 ) اين واژه با نام الرّقه - شهرى در سوريه مربوط است . ( 6 ) . خربز قس . I , Vullers ، 668 . در زبان امروزى ازبك - تروز ، تاجيك - تربز . ( 7 ) . نسخهء فارسى : هليون ، بايد خواند مليون - melon لاتين ؛ II , Dozy ، 615 . طبق محيط اعظم ، IV ( 103 ) : خربزهء گرمك - نوعى خربزه زودرس ، II , Vullers ، 985 . ( 8 ) . شمام - نوعى خربزهء خوش‌بو و شيرين ، طبق Lane ، 1594 : Cucumis dudaim L . يا Cucumis schemmam Forskal . . 158 . بقلة حمقاء 1 - خرفه اورباسيوس گويد : « خرفه » 2 را كه به لغت تازى به بقلة الحمقاء تعريف كنند ، اندرحنا 3 گويند و به لغت رومى اموسطا و انبسط 4 خوانند . فزارى 5 گويد : « خرفه » را به لغت هندى لونيه 6 و لونگ 7 خوانند . بعضى از پارسيان فرفينه 8 گويند ، به زبان تازى فرفح 9 و رجله 10 و بعضى فرفين 11 گويند و چنانستى گويى فرفين معرب است از لفظ [ پارسى ] پرپهن . اهل جرجان « خرفه » را پرپهن گويند . ابو ريحان گويد : عامه و جهّال صيادنه [ خرفه ] را فرفير 12 گويند و « نون » را به « را » مبدل كنند . اما فرفير ، عرب « بنفشه » را گويد و لون ارجوان را نيز فرفيرى گويند . به لغت سجزى وشفنگ 13 گويند ، به لغت بستى كلنكك 14 گويند ، اهل هرى ( هرات ) سنجاب 15 گويند ، اهل نيشاپور بوخل 16 گويند و اهل بلخ و زاولستان خفرج 17 گويند . در منقول مخلص آورده است كه بقلة الحمقاء را به لغت لطينى برققلى 18 گويند . صاحب التهذيب آورده است كه عرب‌ها بقلة الحمقاء را فرفخ نيز گويند و شعرى عربى نظير آورده است در اين معنى و آن اين است : لگد مال كردند آنها را همان گونه كه لگدمال مىكنند فرفخ را * كه گاهى مىخورند و گاهى ريزريز مىكنند 19 ازهرى گويد : عرب مر او را كفّ 20 نيز گويد . ابو ريحان گويد : اهل بغداد او را [ بقله ] « مباركه » 21 گويند به سبب بسيارى منفعت او . بعضى او را به [ نام ] فاطمه - رضى اللّه عنها - اضافت كنند و به اين معنى او را بقلة